آواآوا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره

پاداش بهشتی من

اشعار کودکانه (14)

باز باران با ترانه با گهر های فراوان  میخورد بر بام خانه یادم ارد روز باران گردش یک روز دیرین،خوب و شیرین توی جنگل هاى گیلان،کودکی ده ساله بودم شاد و خرم،نرم و نازک،چست و چابک با دو پای کودکانه،می دویدم همچو اهو می پریدم از سر جو،دور می گشتم زخانه می شنیدم از پرنده،از لب باد وزنده داستان های نهانی،راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره می کرد ابرها را تندر دیوانه غران،مشت می زد ابرهارا جنگل از باد گریزان،چرخ ها می زد چو دریا دانه های گرد باران،پهن می گشتند هر جا سبزه در زیر درختان،رفته رفته گشت دریا تود این دریای جوشان،جنگل وارونه پیدا بس گوارا بود باران! به!چه زیبا بود باران! می شنیدم اندر این گوهر فشانی،راز های جاودانی پند های اسمان...
22 تير 1391

اشعار کودکانه (12)

مادر خوب و نازم دلم برات تنگ شده بی تو دیگه این روزها زندگی بی رنگ شده بگو تو پشت ابرها چکار داری کجایی؟ چرا مثل همیشه کنارم نمیایی بابا میگه که مامان رفته کنار خدا من دلم میخواد که زودتر بیام اون بالا مامان خوب و نازم دوست دارم همیشه هیشکی توی دنیا برام مامان نمیشه میام یه روز کنارت تا باهات بازی کنم شاید بتونم امشب خدا رو راضی کنم ----------------- يه خروس چاقو چله نشسته روي پله پراش چقدر قشنگه قشنگو رنگارنگه قوقولي قوقوش ، قوقولي قوقوش بلنده بالهاشو هي وا ميكنه ميبنده يه تاج داره رو كله اش ناخن داره روپنچه اش چشمهاي ريزي داره ناخنهاي تيزي داره خورشيد كه ميره تو خونه خروسه دلش ميگيره ...
22 تير 1391

اشعار کودکانه (11)

ماهی زرد و سرخ من تو آب شنا می کنه برام وقتی که نزدیکش می شم دهنشو وا می کنه برام یه روز به ماهی گفتم بیا باهم بازی کنیم خنده ای کرد و گفتش ماهی باید تو آب باشه تا همیشه زنده باشه ------- ستاره مهربون به من نگاه میکنی اسم ستاره هارو بازم صدا میکنی دلم میخواد همیشه پیش شما بمونم کنار یک ستاره تا صبح بیدار بمونم --------- عروسک قشنگ من قرمز پوشیده  تورختخواب مخمل آبی خوابیده  دیروز مامان رفته بازار اونو خریده قشنگ تر از عروسکم هیچکس ندیده  عروسک من چشماتو وا کن وقتی که شب شد اونوقت لالا کن   ...
22 تير 1391

اشعار کودکانه (10)

خرگوش من چه نازه  گوشاش چقدر درازه مثل بخاری گرمه  چه خوشگلو چه نرمه دستاشو پیش میاره به روی هم میزاره میخوره برگ کاهو میپره مثل آهو --------- داداش من خوابیده لحاف رو روش کشیده تو خواب داره میخنده کی دیده کی شنیده شاید که یه فرشته اومده از آسمون براش لالایی خونده لبهاشو کرده خندون ...
22 تير 1391

اشعار کودکانه (9)

حاجي لك لك رو بلندي چي ميخوري؟ نون قندي مال من كو؟پيشي برده اگه پيشيو ببينم سر دمشو ميچينم -------------- عروسك قشنگم  دخترك زرنگم  هنوز تو رختخوابي اخه چقدر ميخوابي پاشو تولدته تولد خودته  عروسكم بهارك تولدت مبارك ------------ كبوتر ناز من تنها نشسته دلم براش مي سوزه بالش شكسته به من نگاه مي كنه ساكت و خسته مامان جون مهربون بالش رو بسته كبوتر ناز نازي خوب مي شي فردا دوباره پر مي كشي به اسمونها   ...
22 تير 1391

اشعار کودکانه (8)

دویدم و دویدم,  به قلکم رسیدم زدم اون رو شکستم تا پول بیاد تو دستم ,هیچی نبود تو قلک به جز یک سوسک کوچک سوسکه بگم چی کار کرد؟ ترسیدوزود فرار کرد  خونه ی اون خراب شد دلم براش کباب شد دویدم و دویدم,  رفتم برای سوسکه یک قلک نو خریدم -------------- یک بچه ماهی در حوض ما بود از صبح تا شب کارش شنا بود او خانه ای داشت در حوض کوچک پیراهنش بود از جنس پولک  ...
22 تير 1391

اشعار کودکانه (7)

ای یار با شهامت من گویم از امامت امامت خوش صفا دوازده پیشوا اول امام علی دوم امام حسن سوم امام حسین چهارم علی ابن الحسین ای یار خوش گفتگو از امام پنجم بگو از طاهران طاهر است محمد باقر است ششم جعفر صادق هفتم موسی کاظم هشتم امام رضا           رضاست به حکم قضا نهم محمد علی دهم علی النقی یازدهم عسکری       &nbs...
22 تير 1391

اشعار کودکانه (6)

پاشو پاشو کوچولو  از پنجره نگاه کن با چشای قشنگت  به منظره نگاه کن اون بالا بالا خورشید  تابیده بر اسمون یه رشته کوه پایین تر  پایین ترش درختان  نگاه کن اون دوردورا  کبوتری می پرد شاید برای بلبل  از گل خبر میبرد _____________ تو دستای مامانم  پیاز تند و تیزه  با چاقو روش می زنه  تا بشه ریزه میزه چرا مامان گریه کرد  شاید دلش می سوزه  برای اون پیازه   ...
22 تير 1391